دیروز به صورت شانسی  وب دختری به اسم حدیث و دیدم حرفاش کاملا نا امید کننده و غم انگیز بود حرفایی که هر کلمه اش یه دنیا غم روی دل ادم خراب میکرد . کل وبش و خوندم .خیلی خیلی ناراحتم کرد از دیشب فقط دارم به اون و سرنوشت ادمایی مثل اون فکر میکنم . با اینکه مشکلات زیادی نداشت ولی برای خودش کوه بدبختی و اوج نا امیدی رو درست کرده

یه دختر دانشجو هست نوشته خیلی دنبال کار و وام گشتم, نوشته قرض دارم , نوشته تنهام, نوشته خیلی ها به خاطر قیافه زشتم ولم کردند, نوشته تنهام نوشته از خدا نا امید شدم , نوشته خدایا دیگه دوستت ندارم ...... چی باعث شده اینطوری خودش و بدبخت بدونه؟؟ کاش میدونست عشق خدا یه عشق همیشگی هست کاش میدونست

هر جمله اش عذابم میداد ولی حیف کاری از دستم بر نمیاد . نوشته امشب خودکشی میکنه و اشهد .. هاش هم توی وبش نوشته . یعنی در اخرین لحظه به عظمت عشق خدا پی میبره یعنی میشه به خدا امیدوار بشه و خودش و نکشه ....

خیلی ناراحتم از دیشب بهش فکر میکنم ... چقدر دلم میخواست بهش کمک کنم

ادرس وب حدیث تنها

من برگ را سرودی کردم
سر سبز تر ز بیشه

من موج را سرودی کردم
پرنبض تر ز انسان

من عشق را سرودی کردم
پر طبل تر زمرگ

سر سبز تر ز جنگل
من برگ را سرودی کردم

پرتپش تر از دل دریا
من موج را سرودی کردم

پر طبل تر از حیات
من مرگ را
سرودی کردم