اخرین پست تابستان 88

فردا اخرین روز تابستان 88 هست و از روز چهارشنبه اهالی علم و دانش به مدارس و دانشگاه ها و کلاس هاشون بر خواهند گشت . پاییز و مهر برای دانش اموزان حس و حال خاصی داره بخصوص اگر دوره ابتدایی باشند.نمیدونم معلمها و اساتید گرامی هم این شوق و ذوق رو دارند یا برعکس  دلشون نمیخواد پاییز بیاد و باز چششون به چشم بچه ها بیافته . بیشتر دوستان وبلاگی من اهل کوی علم و دانش هستند برای همین بهشون تبریک میگم امدن فصل زیبای پاییز و بازگشایی مدارس و دانشگاه

دست بوس همه شما خوبان و مهربانان هستم . امیدوارم سال خوبی رو اغاز کنید .

شاگرد و ارادتمند شما بزرگواران :  جوان ایرانی

***************************************

پ ن * وبلاگ بعضی از دوستان رو نمیتونم باز کنم و در صورت بازکردن هم نمیتونم کامنت بزارم .مثل وب اقای موسوی (بابا اب داد) و.... از همین جا ازشون معذرت میخوام .

پ ن جدید * بازگشت دوباره استاد غبیشاوی رو به دوستان تبریک میگم

خاطره روز 88/6/24 :: یه پست بی ربط

زنگ گوشی مو روی 8/15 گذاشته بودم اصلا حال و احوال نداشتم برای بلند شدن هنوز سر درد و سرگیجه داشتم به خاطر تصادف دیروز عصر . باید میرفتم بیمارستان پاشدم و راهی کوچه و خیابون شدم بدون اینکه کسی رو از خواب بیدار کنم . عکس از سر و دستم انداختن و دکتر گفت باید همون دیروز عصر می اومدی . گفت اگر کمی سرت اینور تر میخورد خدا میدونست چه اتقاقی برات می افتاد .سردرد و سرگیجه ات هم به خاطر ضربه محکمیه که به سرت خورده !!! ماظب باش حالت بدتر شد حتما زودی بیا بیمارستان

از بیمارستان که در اومدم رفتم دانشگاه . دیروز انتخاب واحد کرده بودم ولی هنوز کارهای امور مالی مونده بود .رفتم قسمت امور مالی که فیشهای پرداختی رو بهم بده که با یه فیش نزدیک 500 هزار تومن روبرو شدم .بعد کلی پرس  و جو فهمیدم 150 هزار تومن برای انتقالی که ترم پیش گرفته بودم ازم میخوان .رفتم پیش خانوم نوروزی و ازش گلایه کردم که ترم پیش من شهریه هم زیادتر به حساب شما ریختم الان شما میگین 150 هزار تومن هم از ترم قبل بدهکارم ؟ گفت از تهران بخشنامه اومده که این مبلغ بابت انتقالی نباید گرفته بشه . رفتم امور مالی, حسابدار گفت باید بدی به من گفتن این پول و باید از شما بگیرم !!! بعد کلی دعوا و بحث مساله این شد که این مبلغ و نباید بدم .

از دانشگاه در اومدم به طرف بازار به راه افتادم میخواستم در شلوغی بازار و کوچه خودم و گم کنم ولی افسوس که جسمم در این شلوغی گم شد ولی فکرم هنوز در خاطرات گذشته و اتفاقات حال و ... مونده بود .خیابونها شلوغ بودند نزدیک شدن مدارس و مهرماه یه جور شور و حال به بازار داده .بچه هایی که کیفهای تازه شون و به پشتشون انداختن و برای خرید دفترهای جومونگ و شرک و باربی جیغ و داد میزنن .برای کودک بودنشون حسودیم میشه .کاش من هم به بچگی ام برمیگشتم که نه به فکر پول اضافه ای که به زور میخواستن ازم بگیرین باشم نه به فکر ناراحتی های اطرافیانم و نه به فکر هیچ چیز دیگه ای .

بین راه به مغازه دوستم سر زدم .

دوستم :  چرا اینطوری هستی؟

من : چطوری هستم ؟

دوستم: خوب نیستی .اخمویی . دیگه با دیدن بچه ها ذوق نمیکنی. یه جورایی هستی .همون ادم نیستی!! همون ادمی که میشناختم خنده هات و مسخره بازیهات و کجا گم کردی ؟

من : مسخره بازی هام  و خنده هام !!!! نمیدونم کجا گذاشتمشون

دوستم : نکنه جنون عشقی گرفتی ؟

من : جنون عشقی !!! نه تنها جنون گرفتم . عشق و گذاشتم سر کوچه .جنونش برام مونده

دوستم : باید بریم پیش روانپزشک . تو قاطی کردی

من : راست میگی باید برم . کمی قاطی کردم نه بیشتر از کمی . خوب نیستم نمیدونم چرا ؟

دوستم : فردا میام تابریم دکتر . تو یه چیزیت هست !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

روز قدس

کسی که پشت حماس وحماسه را خم کرد

و داغ کشتن هابیل را به آدم کرد

سکوت کل جهان است و نیست بومازن

که بند پاره شد و چون حرامیان رم کرد

بیا که بت شکنی نیست یا خلیل الله

و غزّه ! احمدمان نیست ورنه می آمد

و ما رایتَک یا قدس ” همت و احمد ”

ببین که رنگ سیاست گرفته ایمان ها

به جزر رفته جهاد و شکسته کشتی مَد

طلوع کن ز فلسطین دوباره روح الله

نماز و غزّه و آتش آهااااااای عاشوراست

ریاض و کوفه و تهران سکوت پابرجاست

صدای العطش از خیمه گاه می آید

علم به روی زمین است ومشک بی سقّاست

کجاست منجی آل حسین ثار الله

کامنت زیبا از اقای صالحی دوست عزیز

خداوندا! مى‏خواهم به تو نزديك شوم، فرمود: قرب من از آن كسى است كه شب قدر بيدار شود،
گفت: خداوندا! رحمتت را مى‏خواهم، فرمود: رحمتم از آن كسى است كه در شب قدر به مسكينان رحمت كند:
گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو مى‏خواهم فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر صدقه‏اى بدهد.
گفت‏خداوندا! از درختان بهشت و از ميوه‏هايش مى‏خواهم، فرمود: آنها از آن كسى است كه در شب قدر تسبيحش را انجام دهد
گفت: خداوندا! رهايى از جهنم را مى‏خواهم، فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر استغفار كند:

گفت‏خداوندا خشنودى تو را مى‏خواهم، فرمود: خشنودى من از آن كسى است كه در شب قدر دو ركعت نماز بگذارد.

**************************************

پ ن :: تشکر و سپاس بینهایت از استاد گرامی

التماس دعا

شهید باکری


خدا رحمت کند سردار شهید حمید باکری معاون فرمانده لشگر 31 عاشورا را که میگفت :

دعا کنید خداوند شهادت را نصیب شما کند در غیر اینصورت زمانی که جنگ تمام میشود رزمندگان امروز سه دسته میشوند

دسته ی اول به مخالفت با گذشته خود بر میخیزند و از گذشته خود پشیمانند

دسته ای راه بی تفاوت برمی گزینند و در مادیات غرق و همه چیز را فراموش میکنند

دسته ی سوم به گذشته خود وفادار میمانند و احساس مسئولیت میکنند و از شدت غصه ها و مصائب دق خواهند کرد

با وصال شهادت از عواقب زندگی بعد جنگ در امان بمانید.چون دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد و دسته سوم  ماندن بسیار سخت و دشوار خواهد بود

زندگـــــــــــی

کاش می دانستیم که زندگی با همه وسعت خویش

محفل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست

زندگی خوردن و خوابیدن نیست

زندگی حس جاری شدن است

زندگی کوشش و راهی شدن است

 از تماشاگر اغاز حیات 

تا به جایی که خدا می داند


************************************

پ ن:: میلاد حضرت حسن مجتبی علیه السلام رو به تمام مسلمانان بخصوص به دوستان عزیزم تبریک میگم

پ ن::التماس دعا دارم




دو نوشته زیبا و کوتاه

ابوسعيد را گفتند : كسى را مى ‏شناسيم كه مقام او آن چنان است كه بر روى آب راه مى ‏رود.
شيخ گفت : كار دشوارى نيست ؛ پرندگانى نيز باشند كه بر روى آب پا مى ‏نهند و راه مى ‏روند.
گفتند : فلان كس در هوا مى ‏پرد. گفت : مگسى نيز در هوا بپرد.
گفتند : فلان كس در يك لحظه ، از شهرى به شهرى مى‏ رود.
گفت : شيطان نيز در يك دم ، از شرق عالم به مغرب آن مى ‏رود. اين چنين چيزها ، چندان مهم و قيمتى نيست.
مرد آن باشد كه در ميان خلق نشيند و برخيزد و بخسبد و با مردم داد و ستد كند و با آنان در آميزد و يك لحظه از خداى غافل نباشد.

********************************
مردى از اهل حبشه نزد رسول خدا صلوات الله عليه و آله آمد وگفت : يا رسول الله ! گناهان من بسيار است. آيا در توبه به روى من نيز باز است ؟
پيامبر (ص) فرمود : آرى ، راه توبه بر همگان ، هموار است. تو نيز از آن محروم نيستى.
مرد حبشى از نزد پيامبر (ص) رفت. مدتى نگذشت كه بازگشت و گفت :
يا رسول الله ! آن هنگام كه معصيت مى ‏كردم ، خداوند ، مرا مى ‏ديد ؟
پيامبر (ص) فرمود : آرى ، مى ‏ديد.
مرد حبشى ، آهى سرد از سينه بيرون داد و گفت : توبه ، جرم گناه را مى ‏پوشاند ؛ چه كنم با شرم آن ؟
در دم نعره ‏اى زد و جان بداد.

نیازمند دعاهای شما هستم !!!

سلام دوستای عزیز

امروز شدیدا نیاز به دعاهای شما دارم مشکل مهمی پیش اومده و از همه دوستان عاجزانه خواهش دارم سر سفره افطار برای رفع مشکلات همه دعا کنین و برای من هم همینطور

التماس دعا

جوان ایرانی


به فکر عزیز رفتمون هستیم یا به فکر شهرت طلبی؟؟؟

حدود یه هفته پیش یکی از اقوام نزدیک مادری فوت کرد بماند چقدر تاسف و ناراحتی و شوک از دست دادنش همه رو گیج کرده بود ولی بحث اصلی من روی رسم و رسوماتی هست که روز به روز افزایش پیدا میکنه البته بهتره بگیم چشم هم چشمی !!!!!! پسر شخص مرحوم میگفت در عرض 4 روز بیش از 5 میلیون تومان خرج کرده !!! مبلغی که قابل چشمگیر هست البته به قول پسرش خیلی از مخارج اضافی رو حذف کرده بودند ولی هرچی که بود این میزان خرج برای 4 روز و مراسم ختم مبلغ زیادی هست. جالبی کار در این هست وقتی با شخصی حرف میزنی و میگی کاش به جای اینهمه هزینه برای اینجور مراسم های پر زرق و برق به اشخاص فقیر میرسیدند تا برای شخصی هم که فوت کرده رحمت و .. برسه میگه : فکر حرف مردم و نمیکنی نمیگین برای پدرش مراسم خوبی نگرفته و چرا به مردمی که خونش هستند چلو برگ نداده؟چرا برای پدرش چندین بار مهمونی نگرفته ؟چرا ...؟؟؟؟

راستی چقدر ماها به فکر این هستیم برای خودمون شهرت کسب کنیم ؟چقدر به فکر فرستادن احسان و.. برای عزیزانی هستیم که دستشان از این دنیا کوتاهه ؟ این ماه فرصت خوبیه برای عزیزانمون احسان کنیم و یادشون کنیم و از کارهای اضافی پرهیز کنیم و یادمون نره بعد این دنیا اخرتی هم هست