تشکر از عزیزی
.حالا هم یه شعری از یه عزیزی براتون میزارم که توی کامنتها برام گذاشته بود و به بنده لطف داره و خیلی عزیزه . خیلی ازت ممنونم یه دنیا !!!!
امیدوارم دوستان هم خوششان بیاید !!!
هميشه درميان
نامدگان ورفتگان ازدوکرانه زمان
سوی تو می دوند, هان ای تو هميشه درميان
در چمنِ تو می چرد آهویِ دشتِ آسمان
گردِ سرِ تو می پرد بازِ سپيدِ کهکشان
هر چه به گردِ خويشتن می نگرم درين چمن
آينه ضميرِ من جز تو نمی دهد نشان
ای گُل بوستانسرا از پسِ پرده ها در آ
بویِ تو می کَشد مرا وقتِ سحر به بوستان
ای که نهان نشسته ای باغِ درون هسته ای
هسته فرو شکسته ای کاين همه باغ شد روان
مستِ نيازِ من شدی, پرده ناز پس زدی
از دلِ خود برآمدی: آمدن تو شد جهان
آه که می زند برون از سر وسينه موج خون
من چه کُنم که از درون دستِ تو می کشد کمان
پيش وجودت از عدم زنده ومرده را چه غم ؟
کز نفسِ تو دم به دم می شنويم بویِ جان
پيش تو ,جامه در بَرم نعره زند که بر درم
آمدمت که بنگرم گريه نمی دهد امان
ه .ا. سایه