شعری از یک عزیز:::سپاس بی نهایت
شنيدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زادو فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور وتنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که درمیان غزلها بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردمندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چوروزی زآغوش دریا برآید
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تودریای من بودی آغوش واکن
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 23:34 توسط جوان ایرانی
|