شعری از یک عزیز ::: تشکر بینهایت
گفتی ام : شعری بخوان ٬ گفتم:صدایم سوخته ....
نی بزن داغ مرا ٬ گفتم: که نایم سوخته
مثل سروی سوخته٬ مخروطی از خاکسترم
آسمان ٬آرامتر ! سرتا به پایم سوخته
مثل یک جنگل که در کام حریقی بال ریخت
آری امشب ابتدا تا انتهایم سوخته
سجده بردم شعله در حجم دهانم موج زد
باز هم سجاده در هر دعایم سوخته
می تپد یک آسمان پرواز در چشمان من
جرآت پرواز دارم٬ بالهایم سوخته
نی بزن داغ مرا ٬ گفتم: که نایم سوخته
مثل سروی سوخته٬ مخروطی از خاکسترم
آسمان ٬آرامتر ! سرتا به پایم سوخته
مثل یک جنگل که در کام حریقی بال ریخت
آری امشب ابتدا تا انتهایم سوخته
سجده بردم شعله در حجم دهانم موج زد
باز هم سجاده در هر دعایم سوخته
می تپد یک آسمان پرواز در چشمان من
جرآت پرواز دارم٬ بالهایم سوخته
+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 21:25 توسط جوان ایرانی
|