شهيد باكري
ه روز یه ترکه بود که اسمش مهدی بود! میره جبهه فرمانده میشه و میخواستن عملیات کنن میره میزنه به صف صدام و تا غرب دجله میره... چند روز بعد نیروهاش محاصره میشن، کنار سربازاش میمونه و تا آخرین قطره خونش می جنگه... وقتی زخمی بوده میخوان برش گردونن قایقشو تو آب میزنن و جسدش رو دجله می بره با خودش تا طبق وصیتش حتی یه وجب هم از خاک این دنیارو نگیره ...پارسال هم زن و دخترش رو به جرم اقدام علیه امنیت ملی! گرفتن بردن حبس و کتک و بازجویی... روحش شاد فامیلیش هم باکری بود...
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۱ ساعت 18:45 توسط جوان ایرانی
|