|
اول اینکه عید و به تمامی دوستان گرامی ام تبریک میگم هرچند کمی دیره ولی شرمنده و پیشاپیش هم عید غدیرخم رو هم بهتون تبریک عرض میکنم ادامه داستان استاد کارگر جالبی کار در این بود که بعد روز سه شنبه که من شیرینی نگرفته بودم فرداش هم که با استاد کارگر کلاس داشتم وقتی ایشون و برای پرسیدن اشکال درسی صدا میزدم بنده رو تحویل نمیگرفت انگار نه انگار منم دانشجوی ایشون هستم و دارم گلوی مبارک خودم و پاره میکنم !!! از کنارم رد میشد به پشت سریم کمک میکرد به کناریم جواب میداد به جلویی ام اشکال میگرفت ولی بنده رو نمیدید ... البته شاید مشکل از اینجا هم میتونه باشه که ایشون عینکشو و نزده بود واسه همین منو نمیدید شاید........... بنابراین من مجبور شدم هفته بعدش برخلاف میلم شیرینی رو بگیرم هرچند استاد کارگر قهر کرده بود و با اخم شیرینی رو برداشت و نخورد دلیل این شیرینی گرفتن منم یکی دو جلسه غیبتی هست که قراره به خاطر مسافرت اتفاق بیافته و مهمتر از اینکه 7 واحد خودش دلیل محکمی برای خریدن شیرینی بود تا دل 45 نفر رو شاد کنم و کمبود شیرینی شون و جبران کنم عجب دانشجو و نیمچه مهندس مملکت هستم !!! خدا خیر کنه عاقبت ما رو تا زمان مهندس شدنمون ×××××××××××××××××××××××× پ ن : هرچند از این داستانهای کلاس سیستم زیاد اتفاق می افته که شاید یه روزی اسم وب و کردم خاطرات نیمچه مهندس و دانشگاه و نوشته های وب از دغدغه به خاطرات تغییر کرد
امروز بدترین روز من در دانشگاه بود قضیه مربوط میشه به کلاس سیستم عامل که با استاد کارگر برداشتم . داستان کلاس سیستم عامل با دانشجویان ترم اولی سه هفته پیش سه شنبه کلاس ساعت 1/30 بود استاد با کمی تاخیر خودشو به کلاس رسوند و بچه ها گفتن : استاد چون با تاخیر اومدی باید هفته بعد شیرینی بیاری . استاد خندید چون استاد کارگر خوش اخلاق ترین استادی هست که تا به حال دیدم ولی وای به روزی که سر لج بیافته و یا از جو کلاسی خوشش نیاد دو هفته پیش سه شنبه استاد بدون تاخیر اومده بود و شرطی گذاشت که هر کسی تاخیر کنه باید یک و نیم کیلو شیرینی بگیره و اگر خودش تاخیر کرد سه کیلو شیرینی میگیره و همه موافق این شرط بودن بجز چند دانشجو ترم بالایی و خودم هفته پیش سه شنبه من و هفت تا از بچه های دیگه با تاخیر چند دقیقه ای رسیدیم کلاس و استاد از ما خواست هفته بعد همه مون شیرینی بیاریم و قانون کلاس و نقض نکنیم هفته پیش چهارشنبه سرکلاس طراحی کتابخانه با استاد کارگر کلی بحث کردم و میخواستم این قانون برداشته بشه ولی استاد میگفت باید کسایی که خواستار گذاشتن این شرط بودن بیان و عذرخواهی کنن ... امروز : سه شنبه چهارنفر از هشت نفر شیرینی اورده بودن استاد گفت : خانم عظیمی شما نیاوردی؟ گفتم : نه استاد من باهاتون حرف زده بودم و بهتون گفته بودم قرار نیست بیارم چون منو اجبار میکنین برای انجام کاری که اصلا راضی نیستم و انجامش هم نمیدم کمی گذشت و در پی مسخره بازی بچه های کلاس استاد بیشتر سر لج افتاد و اینبار خودش شرط و قانون گذاشت 1- یک دقیقه تاخیر برابر با ندادن نمره و افتادن در درس مربوطه 2- غیبت برابر با حذف درس 3- امتحان به حدی سخت خواهد بود که از 45 نفر شاید 5 نفر قبول نشه 4- هیچ حرف اضافه در کلاس نباشه 5- صدای زنگ موبایل نباید بشنوم 6- بیرون رفتن از کلاس ممنوع 7- سوال خارج از کلاس ممنوع ولی برای من خیلی جای تعجب هست چرا باید برای یه مسخره بازی بچه ها استاد بخواد نمره کسی رو نده و یا باعث حذف واحد بچه ها بشه واقعا متاسفم برای خودم و اساتیدی که فقط برای نشان دادن ناراحتیشون این تصمیمات رو میگیرن
با وارد شدن یکی از تیم (تراکتورسازی)به لیگ برتر اوضاع شهر و دانشگاه و خونه زمانی که این تیم مسابقه داره بهم میریزه و برای همین فوتبال میشه برای ما دردسر !!! در شهر ::: ترافیک به حدی میشه که ادم از بیرون بودن پیشمان میشه و جالبیش در اینکه در هر دو حالت بازنده شدن یا برنده شدن اتوبوسها دربه داغون میشن و رنگ قرمز روی ماشینها پاشیده میشه !!! صورتهای طرفداران با رنگ قرمز تزئین شده و ماشینها پرچم قرمز و بوق و...... توی دانشگاه ::: از موبایل تی وی دارها کلاس اورده میشه و توی کلاسی جمع میشن و با صدای بلند هورا میکشن و داد و فریاد و خنده و.... توی خونه ::: کی برد ؟ چرا فلانی اینطوری بازی کرد؟!!! ووووووووو و برای همین فوتبال میشه برای ما دردسر !!! آقنان ، قرمز رنگیمیز *** قهرنانلیق هدفیمیز قرمزی بیاض رنگیمیز *** قهرمانلیق حقیمیز ×××××××××××××××××× پ ن :سلام دوستان عزیز منم مانند برخی دوستان عزیز که سرگرم کار و زندگی شدن منم درگیر درس و دانشگاه و .. شدم شاید در ماه بتونم یکی دوبار اپ کنم و به دوستان عزیز کمتر سر بزنم . در هر حال امیدوارم همیشه شاد باشید و موفق <<دکتر علی شریعتی>> خدایا کفر نمیگویم،
چند وقتی میشه خیلی حال و حوصله نوشتن ندارم از کنار مشکلات و ناراحتی ها میگذرم بدون اینکه بنویسم برخلاف گذشته . اما امروز ناراحتی های دو هفته گذشته رو در یک پست مینویسم. ×××××××××××× چند روز پیش یه زنی توی اتوبوس گریه و زاری میکرد و قسم میخورد که مشکل دارم بهم کمک کنید فکر کنم نزدیک به 20 هزار تومنی جمع کرد همه کمک کردن و براش دل سوزوندن ولی من به این فکر میکردم که این زن درست میگه یا دروغ ؟ ×××××××××××× دوستی چند روز پیش در موردکسی حرف میزد که داره به همسرش خیانت میکنه .دهنم باز مونده بود چرا باید شخصی همچین کاری کنه در حالیکه همسرش اونو خیلی دوست داره ؟ ×××××××××××× جو نامناسب دانشگاه و گاها اتفاقاتی که توش می افته و شاهد هستم باعث میشه من به این فکر کنم اگر من مرد بودم هیچ وقت اجازه نمی دادم همسرم پاش و توی دانشگاه بزاره !!! خداروشکر من مرد نیستم چون زنم بیچاره میشد . ×××××××××××× کیف پول یکی از دوستان و توی تاکسی زده بودن .جالبیش در اینکه کسی که کنارش نشسته بود یک اقای متشخص و محترم بود دوستم میگفت اگر همچین ادمی ازم خواستگاری میکرد حتما بهش جواب مثبت میدادم ولی افسوس این شخص از جیب دوستم کیفش و زده بود اونم با مهارتی خاص در عرض چند دقیقه و بعد جیم شده بود . حالا اگر پول رو بیخیال بشیم باز کارت دانشجویی و ملی و.... از دست رفته این یعنی کلی دوندگی . ×××××××××××× یکی از اشنایان دور میگفت که هر دوپسرش مهنس هستن و سربازی هم رفتن ولی دو سال هست دنبال کار میگردن ولی پیدا نمیکنن . برای من علامت سوال شد پس من و امثال من چرا درس میخونیم اینجاست یاد شعری می افتم که زمان راهنمایی معلم گرامیمون زمزمه میکرد. ماه و خورشید و فلک همه در کارن بچه جان درس بخوان دیپلم ها بیکارن البته الان باید بشه لیسانسها بیکارن !!!
چند روزی هست میخوام اپ کنم ولی نمیشه . چند روزی میشه باز بلاگفا قاط زده و امکان وارد شدن به سایت و نمیداد . چند روز پیش یکی از دوستان خوب بهم پیشنهاد کرد که توی پرشین با همین اسمی که توی بلاگفا هستم وب باز کنم منم قبول کردم . هرچند تمام زحمتها رو خودشون کشیدن و اماده و تمیز و زیبا به من تحویل دادن .از همینجا از ایشونم تشکر میکنم . هنوز در بلاگفا هستم و مینویسم ولی اگر بلاگفا اینطوری پیش بره عزم رفتن میکنم .به دوستان عزیز هم همین پیشنهاد و میدم که یه وب با همین اسم وبلاگ خودتون توی پرشین یا باقی سرویس دهنده ها باز کنید تا بعدا در صورت بسته شدن بلاگفا و یا خراب شدن مشکلی نداشته باشید. ********************* پ ن : اسم وب من در پرشین زمزمه های یک دانشحو پ ن : هنوز در بلاگفا هستم و مینویسم . پ ن : از دوستان معذرت اگر دیر به وبهاشون میرم درگیر کلاس و درس و دانشگاه و.. هستم اخرین پ ن : براتون روزهای خوبی رو ارزو میکنم ارادتمند شما : جوان ایرانی
فردا اخرین روز تابستان 88 هست و از روز چهارشنبه اهالی علم و دانش به مدارس و دانشگاه ها و کلاس هاشون بر خواهند گشت . پاییز و مهر برای دانش اموزان حس و حال خاصی داره بخصوص اگر دوره ابتدایی باشند.نمیدونم
معلمها و اساتید گرامی هم این شوق و ذوق رو دارند یا برعکس دلشون نمیخواد
پاییز بیاد و باز چششون به چشم بچه ها بیافته . بیشتر دوستان وبلاگی من
اهل کوی علم و دانش هستند برای همین بهشون تبریک میگم امدن فصل زیبای
پاییز و بازگشایی مدارس و دانشگاه دست بوس همه شما خوبان و مهربانان هستم . امیدوارم سال خوبی رو اغاز کنید . شاگرد و ارادتمند شما بزرگواران : جوان ایرانی *************************************** پ ن * وبلاگ بعضی از دوستان رو نمیتونم باز کنم و در صورت بازکردن هم نمیتونم کامنت بزارم .مثل وب اقای موسوی (بابا اب داد) و.... از همین جا ازشون معذرت میخوام . پ ن جدید * بازگشت دوباره استاد غبیشاوی رو به دوستان تبریک میگم سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 :: 14:53 :: نويسنده : جوان ایرانی
زنگ گوشی مو روی 8/15 گذاشته بودم اصلا حال و احوال نداشتم برای بلند شدن هنوز سر درد و سرگیجه داشتم به خاطر تصادف دیروز عصر . باید میرفتم بیمارستان پاشدم و راهی کوچه و خیابون شدم بدون اینکه کسی رو از خواب بیدار کنم . عکس از سر و دستم انداختن و دکتر گفت باید همون دیروز عصر می اومدی . گفت اگر کمی سرت اینور تر میخورد خدا میدونست چه اتقاقی برات می افتاد .سردرد و سرگیجه ات هم به خاطر ضربه محکمیه که به سرت خورده !!! ماظب باش حالت بدتر شد حتما زودی بیا بیمارستان از بیمارستان که در اومدم رفتم دانشگاه . دیروز انتخاب واحد کرده بودم ولی هنوز کارهای امور مالی مونده بود .رفتم قسمت امور مالی که فیشهای پرداختی رو بهم بده که با یه فیش نزدیک 500 هزار تومن روبرو شدم .بعد کلی پرس و جو فهمیدم 150 هزار تومن برای انتقالی که ترم پیش گرفته بودم ازم میخوان .رفتم پیش خانوم نوروزی و ازش گلایه کردم که ترم پیش من شهریه هم زیادتر به حساب شما ریختم الان شما میگین 150 هزار تومن هم از ترم قبل بدهکارم ؟ گفت از تهران بخشنامه اومده که این مبلغ بابت انتقالی نباید گرفته بشه . رفتم امور مالی, حسابدار گفت باید بدی به من گفتن این پول و باید از شما بگیرم !!! بعد کلی دعوا و بحث مساله این شد که این مبلغ و نباید بدم . از دانشگاه در اومدم به طرف بازار به راه افتادم میخواستم در شلوغی بازار و کوچه خودم و گم کنم ولی افسوس که جسمم در این شلوغی گم شد ولی فکرم هنوز در خاطرات گذشته و اتفاقات حال و ... مونده بود .خیابونها شلوغ بودند نزدیک شدن مدارس و مهرماه یه جور شور و حال به بازار داده .بچه هایی که کیفهای تازه شون و به پشتشون انداختن و برای خرید دفترهای جومونگ و شرک و باربی جیغ و داد میزنن .برای کودک بودنشون حسودیم میشه .کاش من هم به بچگی ام برمیگشتم که نه به فکر پول اضافه ای که به زور میخواستن ازم بگیرین باشم نه به فکر ناراحتی های اطرافیانم و نه به فکر هیچ چیز دیگه ای . بین راه به مغازه دوستم سر زدم . دوستم : چرا اینطوری هستی؟ من : چطوری هستم ؟ دوستم: خوب نیستی .اخمویی . دیگه با دیدن بچه ها ذوق نمیکنی. یه جورایی هستی .همون ادم نیستی!! همون ادمی که میشناختم خنده هات و مسخره بازیهات و کجا گم کردی ؟ من : مسخره بازی هام و خنده هام !!!! نمیدونم کجا گذاشتمشون دوستم : نکنه جنون عشقی گرفتی ؟ من : جنون عشقی !!! نه تنها جنون گرفتم . عشق و گذاشتم سر کوچه .جنونش برام مونده دوستم : باید بریم پیش روانپزشک . تو قاطی کردی من : راست میگی باید برم . کمی قاطی کردم نه بیشتر از کمی . خوب نیستم نمیدونم چرا ؟ دوستم : فردا میام تابریم دکتر . تو یه چیزیت هست !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کسی که پشت حماس وحماسه را خم کرد و داغ کشتن هابیل را به آدم کرد سکوت کل جهان است و نیست بومازن که بند پاره شد و چون حرامیان رم کرد بیا که بت شکنی نیست یا خلیل الله و غزّه ! احمدمان نیست ورنه می آمد و ما رایتَک یا قدس ” همت و احمد ” ببین که رنگ سیاست گرفته ایمان ها به جزر رفته جهاد و شکسته کشتی مَد طلوع کن ز فلسطین دوباره روح الله نماز و غزّه و آتش آهااااااای عاشوراست ریاض و کوفه و تهران سکوت پابرجاست صدای العطش از خیمه گاه می آید علم به روی زمین است ومشک بی سقّاست کجاست منجی آل حسین ثار الله
خداوندا! مىخواهم به تو نزديك شوم، فرمود: قرب من از آن كسى است كه شب قدر بيدار شود، گفت: خداوندا! رحمتت را مىخواهم، فرمود: رحمتم از آن كسى است كه در شب قدر به مسكينان رحمت كند: گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو مىخواهم فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر صدقهاى بدهد. گفتخداوندا! از درختان بهشت و از ميوههايش مىخواهم، فرمود: آنها از آن كسى است كه در شب قدر تسبيحش را انجام دهد گفت: خداوندا! رهايى از جهنم را مىخواهم، فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر استغفار كند: گفتخداوندا خشنودى تو را مىخواهم، فرمود: خشنودى من از آن كسى است كه در شب قدر دو ركعت نماز بگذارد. ************************************** پ ن :: تشکر و سپاس بینهایت از استاد گرامی التماس دعا خدا رحمت کند سردار شهید حمید باکری معاون فرمانده لشگر 31 عاشورا را که میگفت : دعا کنید خداوند شهادت را نصیب شما کند در غیر اینصورت زمانی که جنگ تمام میشود رزمندگان امروز سه دسته میشوند دسته ی اول به مخالفت با گذشته خود بر میخیزند و از گذشته خود پشیمانند دسته ای راه بی تفاوت برمی گزینند و در مادیات غرق و همه چیز را فراموش میکنند دسته ی سوم به گذشته خود وفادار میمانند و احساس مسئولیت میکنند و از شدت غصه ها و مصائب دق خواهند کرد با وصال شهادت از عواقب زندگی بعد جنگ در امان بمانید.چون دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد و دسته سوم ماندن بسیار سخت و دشوار خواهد بود
کاش می دانستیم که زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست زندگی خوردن و خوابیدن نیست زندگی حس جاری شدن است زندگی کوشش و راهی شدن است از تماشاگر اغاز حیات تا به جایی که خدا می داند پ ن:: میلاد حضرت حسن مجتبی علیه السلام رو به تمام مسلمانان بخصوص به دوستان عزیزم تبریک میگم پ ن::التماس دعا دارم ابوسعيد را گفتند : كسى را مى شناسيم كه مقام او آن چنان است كه بر روى آب راه مى رود. شيخ گفت : كار دشوارى نيست ؛ پرندگانى نيز باشند كه بر روى آب پا مى نهند و راه مى روند. گفتند : فلان كس در هوا مى پرد. گفت : مگسى نيز در هوا بپرد. گفتند : فلان كس در يك لحظه ، از شهرى به شهرى مى رود. گفت : شيطان نيز در يك دم ، از شرق عالم به مغرب آن مى رود. اين چنين چيزها ، چندان مهم و قيمتى نيست. مرد آن باشد كه در ميان خلق نشيند و برخيزد و بخسبد و با مردم داد و ستد كند و با آنان در آميزد و يك لحظه از خداى غافل نباشد. ********************************
سلام دوستای عزیز امروز شدیدا نیاز به دعاهای شما دارم مشکل مهمی پیش اومده و از همه دوستان عاجزانه خواهش دارم سر سفره افطار برای رفع مشکلات همه دعا کنین و برای من هم همینطور التماس دعا جوان ایرانی سه شنبه سوم شهریور 1388 :: 0:35 :: نويسنده : جوان ایرانی
حدود یه هفته پیش یکی از اقوام نزدیک مادری فوت کرد بماند چقدر تاسف و ناراحتی و شوک از دست دادنش همه رو گیج کرده بود ولی بحث اصلی من روی رسم و رسوماتی هست که روز به روز افزایش پیدا میکنه البته بهتره بگیم چشم هم چشمی !!!!!! پسر شخص مرحوم میگفت در عرض 4 روز بیش از 5 میلیون تومان خرج کرده !!! مبلغی که قابل چشمگیر هست البته به قول پسرش خیلی از مخارج اضافی رو حذف کرده بودند ولی هرچی که بود این میزان خرج برای 4 روز و مراسم ختم مبلغ زیادی هست. جالبی کار در این هست وقتی با شخصی حرف میزنی و میگی کاش به جای اینهمه هزینه برای اینجور مراسم های پر زرق و برق به اشخاص فقیر میرسیدند تا برای شخصی هم که فوت کرده رحمت و .. برسه میگه : فکر حرف مردم و نمیکنی نمیگین برای پدرش مراسم خوبی نگرفته و چرا به مردمی که خونش هستند چلو برگ نداده؟چرا برای پدرش چندین بار مهمونی نگرفته ؟چرا ...؟؟؟؟ راستی چقدر ماها به فکر این هستیم برای خودمون شهرت کسب کنیم ؟چقدر به فکر فرستادن احسان و.. برای عزیزانی هستیم که دستشان از این دنیا کوتاهه ؟ این ماه فرصت خوبیه برای عزیزانمون احسان کنیم و یادشون کنیم و از کارهای اضافی پرهیز کنیم و یادمون نره بعد این دنیا اخرتی هم هست زمزمه های یک دانشجو «دنیا به حرف کسی گوش می دهد که دارای اراده قوی است و می داند که به کدامین سوی می رود» درباره وبلاگ ![]() پیوندهای روزانه پيوندها |
||||