تبليغاتX
زمزمه هاي يك جوان ايراني
وقتی جناب رییس جمهور میگه باید هر خانواده چند تا بچه داشته باشن , شما فک میکنین ایشون به خرج و مخارج این بچه ها فک میکنن؟؟؟

وقتی پول پوشک و شیر خشک و لباس اونقدر گرون هست که حتی وقتی یکی اش دنیا میاد میگه دومیش و نمیخوام در این صورت کسی به فکر بچه دار شدن می افته .... بعدش اون روز توی خبر میگه میزان رشد جمعیت توی این 5 سال کم شده . خرج و مخارج بیمارستان و هزینه های دیگه که اصلا نباید حرفشو زد ...

جدا با این شرایط ادم دلش میخواد دومین بچه رو هم دنیا بیاره در حالیکه هنوز توی مخارج قبل تولد و بعد اول بچه مونده ...

با این شرایط اقتصادی همون بهتر که ادم اصلا بچه ای دنیا نیاره ... تجربه شش ماه بچه داری من

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 12:43 توسط جوان ایرانی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390ساعت 20:39 توسط جوان ایرانی |

به نام نامي حق

سلام. يه يك سالي ميشه كه دستم به نوشتن توي وبلاگ نرفته حالا چرا نميدونم؟

دلم براي دوستان خوبم تنگ شده بود ولي نميدونم چرا مشغله هاي زندگي مانع نوشتنم ميشه . وقتي وبلاگ زمزمه هاي يك دانشجو رو شروع كردم شرايط زندگيم با الان خيلي متفاوت بود . الان از زندگي نه راضي هستم نه ناراضي . فعلا داريم فقط زندگاني ميكنيم نه زندگي ...

از اينكه ديدم دوست عزيزم استاد غبيشاوي خداحافظي كرده ناراحت شدم و خيلي از دوستان خوبم هم كم كار شدن يا كلا مثل من نوشتن رو گذاشتن كنار . اميدوارم همه دوستان گلم هميشه شاد باشن و سلامت

راستش اهدافي كه توي زندگيم داشتم با ايني كه الان هستم زمين تا اسمان فرق داره . اميدوارم بتونم به چيزهايي كه از دست دادم برسم .

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 12:5 توسط جوان ایرانی |

در بند هواییم، یا ضامن آهو!
در فتنه رهاییم، یا ضامن آهو!
بی تاب و شکیبیم، تنها و غریبیم
بی سقف و سراییم، یا ضامن آهو!
عریانی پاییز، خاموشی پرهیز
بی برگ و نواییم، یا ضامن آهو!
سرگشته‌تر از عمر، برگشته‌تر از بخت
جویای وفاییم، یا ضامن آهو!
آلوده‌ی بدنام، فرسوده‌ی ایام
با خود به جفاییم، یا ضامن آهو!
آلوده مبادا، فرسوده مبادا
این گونه که ماییم، یا ضامن آهو!
پوچیم و کم از هیچ، هیچیم و کم از پوچ
جز نام نشاییم، یا ضامن آهو!
بی رد و نشانیم، از دیده نهانیم
امواج صداییم، یا ضامن آهو!
صید شب و روزیم، پابند هنوزیم
در چنگ فناییم، یا ضامن آهو!
چندی است به تشویش، با چیستی خویش
در چون و چراییم، یا ضامن آهو!
با دامنی اندوه، خاموش‌تر از کوه
فریاد رساییم، یا ضامن آهو

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 18:32 توسط جوان ایرانی |

سلام دوستای گلم

اول اینکه طاعات و عبادات شما مورد مقبول درگاه حق

خیلی وقته به این وب سر نزدم یعنی کلا به نت زیاد نمیام ... ماه رمضان امسال اولین سالی هست که توی خونه خودم هستم و برای همین کمی برام سخت میشه اپ کردن و به نت اومدن ...

بیشتر از یک ماه هست به همدان اومدم و انشا الله اگر خدا بخواد قراره شنبه به مشهد برم و بعدش به تبریز برگردم ... مطمئین هستم دوستان زیادی هستند که دلشون برای حرم امام رضا تنگ شده و میخوان به شهر یار سری بزنن ... راستش از اینکه نزدیک به 40 روز از برگشتم از مکه می گذره و امام رضا دوباره منو خواسته خوشحالم ... نمیدونم چرا جو مشهد برای من طوری هست که هر جا برم باز خواهان دیدار حرم امام رضا هستم ... حتی توی مکه هم دلم میخواست بعد برگشت برم مشهد ... و باز لایق دیدار دوباره امام رضا شدم ...

از تمامی دوستان التماس دعا دارم ... و عید سعید فطر رو پیشاپیش تبریک میگم ... انشا الله همیشه شاد باشید و سر افراز و سر بلند ووو نایب الزیاره همه دوستان هستم ...

تا بعد یا علی

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 18:16 توسط جوان ایرانی |

سلام

مدتي ميشه چيزي ننوشتم شايد بيشترش به خاطر مشكلات و قاراشميش شدن كارهام هست . ديروز اولين امتحانم و دادم و انشا الله چهارشنبه هم دوتاشو ميدم ....

از دوستان گلم معذرت ميخوام از اينكه مدتي ميشه به وبهاشون سر نزدم ... شايد اگر كمي از مشكلاتم بنويسم بهم حق بدين ...

اول: به شدت درگير امتحاناتم هستم و با اينكه دارم امتحان ميدم ولي هنوز دو تا از كلاسام تموم نشده ...

دوم: مشغول گرفتن گواهينامه رانندگي هستم ...

سوم :خانواده عمويم 15 تير دارن از المان ميان

چهارم : 20 تير داريم جهزيه مي بريم به شهر همسر گرامي

پنجم : 25 تير با همسر گرامي عازم مكه هستيم

از همه دوستان خواهش ميكنم حلالم كنين اگر بدي ديديد به خوبي خودتون منو ببخشين .

انشا الله بعد كمي سروسامان گرفتن كارها دوباره همان دانشجو ميشم

به اميد خدا

دوستتون دارم تا بعد يا علي

+ نوشته شده در جمعه یازدهم تیر 1389ساعت 22:48 توسط جوان ایرانی |



آسمان را گفتم

می توانی آيا
بهر يک لحظهء خيلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت ديگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
کهکشان کم دارم
نوريان کم دارم
مه وخورشيد به پهنای زمان کم دارم

خاک را پرسيدم
 می توانی آيا دل مادر گردی
 
آسمانی شوی وخرمن اخترگردی
 
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
بوستان کم دارم در دلم گنج نهان کم دارم

اين جهان را گفتم
هستی کون ومکان را گفتم
می توانی آيا
لفظ مادر گردی
همهء رفعت را
همهء عزت را
همهء شوکت را
بهر يک ثانيه بستر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
آسمان کم دارم
اختران کم دارم
رفعت وشوکت وشان کم دارم
عزت ونام ونشان کم دارم

آنجهان راگفتم
می توانی آيا لحظه يی دامن مادر باشی
 
مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی
 
گفت نی نی هرگز
 
من برای اين کار باغ رنگين جنان کم دارم
 
آنچه در سينهء مادر بود آن کم دارم

روی کردم با بحر
گفتم اورا آيا
می شود اينکه به يک لحظهء خيلی کوتاه
پای تا سر همه مادر گردی
عشق را موج شوی
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
بيکران بودن را
بيکران کم دارم
ناقص ومحدودم
بهر اين کار بزرگ
قطره يی بيش نيم
طاقت وتاب وتوان کم دارم

صبحدم را گفتم
می توانی آيا لب مادر گردی
 
عسل وقند بريزد از تو لحظهء حرف زدن
 
جان شوی
عشق شوی
 مهر شوی
زرگردی
 
گفت نی نی هرگز
 
گل لبخند که رويد زلبان مادر
 
به بهار دگری نتوان يافت
دربهشت دگری نتوان جست
من ازان آب حيات
 
من ازان لذت جان که بود خندهء اوچشمهء آن
من ازان محرومم
 
خندهء من خاليست زان سپيده که دمد از افق خندهء او
خندهء او روح است
خندهء او جان است جان روزم من اگر,لذت جان کم دارم
 
روح نورم من اگر, روح وروان کم دارم

کردم از علم سوال
می توانی آيا
معنی مادر را
بهر من شرح دهی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم
قدرت شرح وبيان کم دارم

درپی عشق شدم
تا درآئينهء او چهرهء مادر بينم
ديدم او مادر بود
ديدم او در دل عطر ديدم
 او در تن گل
ديدم
اودر دم جانپرور مشکين نسيم
 
ديدم او درپرش نبض سحر
 
ديدم او درتپش قلب چمن
 
ديدم او لحظهء روئيدن باغ
از دل سبزترين فصل بهار
لحظهء پر زدن پروانه
 
در چمنزار دل انگيزترين زيبايی
بلکه او درهمهء زيبايی
بلکه او درهمهء عالم خوبی, همهء رعنايی
 
همه جا پيدا بود
همه جا پيدا بود
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 23:48 توسط جوان ایرانی |

سلام 
تقديم به تمامي دوستان عزيرم همسر گرامي ام كه جزئي از بهترين هاي اين مرز و بوم هستند
روزتان مبارك



+ نوشته شده در جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 23:24 توسط جوان ایرانی |

سلام دوستاي گل و مهربونم عيد همگي تون البته با كمي تاخير مبارك

راستش درسته خيلي وقته اپ نكردم ولي نميدونم چرا ؟ كمي برنامه من امسال قاطي پاطي شده و كلي برنامه و كار براي نيمه اول سال 89 .... احساس ميكنم خيلي كار هست كه نميتونم تمومشون كنم يه جورايي هستم بخصوص پروژه هايي كه با گروه برداشتم و مي بينم هيچ كدومشون كار نميكنن و تنهايي دارم خودم كار ميكنم بيشتر حرصم ميگيره . با اينكه اونها شرايط منو ميدونن و ميدونين بعد امتحانات ديگه تبريز نيستم و  شرايطم طوريكه بايد به يه شهر ديگه برم اونم شهري كه از تبريز7 ساعت با خودروي شخصي فاصله هست ورفت و برگشتم سخت خواهد بود اي بابا عجب غلط كردم پروژه گروهي برداشتم !!!! عصباني ام شديدا

اين ترم هم خداروشكر با استاداي باحال كلاس برداشتم كه باعث ميشه ادم ذوق و شوقش و براي رفتن به دانشگاه و سركلاسها از دست بده . بخصوص كلاسهاي روز دوشنبه ام كه افتضاح هست يكي از كلاسهام از 8-10 هست و كلاس بعدي ام از 11-14 هست و كلاس اخري ام در دانشگاه مهمان 17-20 هست و بنده هم امروز به خاطر خوب نبودن حالم نرفتم دانشگاه !!!!!!!!!!!!!

احساس ميكنم كمي تنبل شدم و براي هيچي حال ندارم احساس سستي شديد ميكنم با اينكه عيد كلا مسافرت بودم ولي بازم حالم سرجاش نيست !!! نميدونم مشكل از كجاست ؟ حتي از وب نويسي كه بهش خيلي علاقه دارم دور شدم !!!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 18:21 توسط جوان ایرانی |

سلام

راستش شرمنده به خاطر دیر اومدنم و دیر جواب دادنم ..... اگر دلیل این تاخیر رو بدونین مطمئینا به من حق خواهید داد !!!علت تاخیر یکی دو هفته من به خاطر مجلس عروسی و شادی بود که منو هم جز متاهلین کردن .. یه دست به افتخار عروس و داماد (نیشخند) . این چند وقت به حدی زود گذشت که اصلا باورم نمیشه منم متاهل و به نوعی متعهد شدم ... از تمامی دوستان عزیزم خواهش میکنم برای تمامی جوانها و خوشبخت شدنشون دعا کنن و منو هم فراموش نکنن. مرسی

دوستدار شما : عظیمی

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 10:51 توسط جوان ایرانی |

بسمه تعالی

یه مدتی میشه به قول دوستان کم کار شدم ! و دیر به دیر اپ میکنم . راستش دیر اپ کردن من در چند وقت اخیر دو دلیل عمده داشت یکی امتحانات بود که خیلی وقتم و گرفت و یکی هم پایان داستان استاد کارگر بود که منتظربودم ببینم نمرات و میده یا نه ؟ ولی خب تا امروز که خبری نبوده خدا بخیر کنه فردا رو ...!!!

ولی جان خودم این استاد کارگر یه چیزیش میشه بزارین بگم بعد نگین چرا اینطوری گفتم

سر جلسه امتحان سیستم 10 تا سوال بود که جواب هر سوال یک صفحه میگرفت و از انجایی که ما دانشجویان ای تی خیلی باهوشیم برای همین چیزی در حدود 9 صفحه جواب نوشتیم تا وقتی استاد میخونه سلولهای خاکستری مغزش هنگ کنه

حالا این خوب بود چون حل کردنی بود و فرمول .... داشت ولی

امتحان طراحی کتابخانه که کلا برنامه نویسی بود و از انجایی که استاد عالیقدر چیزی درس نداده بود و فقط توی کلاسش هر کس برنامه رو از روی جزوه زود تایپ میکرد نمره میگرفت برای همین همه بدون استثنا کل جزوه برنامه نویسی رو حفظ کرده بودن و کسی زیاد حرف نمیزد و حرکت نمیکرد تا برنامه ها از مغزش روی زمین پخش نشه .

8 سوال داده بود هر سوال بیشتر از یک صفحه میگرفت و به حدی مغز همه ی کلاس stop کرده بود که ده دقیقه اول بهمدیگه نگاه میکردیم و اسمای همدیگر رو هم یادمون نمی اومد و 140 دقیقه بعد و در حال نوشتن . جالبیش در اینکه من 11 صفحه برنامه نوشتم که الان یک سطرش هم یادم نیست و جالبتر از اون اینکه جواب سوال اخر رو که دیگه مغزم به حالت کما رفته بود نصفه ول کردم ولی اگر مینوشتم فکر کنم یه 13 صفحه ای میشد .

یکی از اقایون همکلاس بعد امتحان میگفت اصلا نخونده بود و 8 صفحه برنامه نوشته اونم از خودش به قول خودش داستان لیلی و مجنون به زبان برنامه asp.net نوشته

امیدوارم استاد نامردی نکنه نمره من دانشجو که مغزم هنوز از شوک سوالات بیرون نیومده بده . انشا الله



پ ن امروز : براساس اعلام نمرات , نمره طراحی کتابخانه (20) شدم یه دست و هورا به افتخار استاد که به من 20 داده

نمره سیستم عامل (15) شدم کمی خجالت و شرمندگی (نیشخند)

پ ن جدید : درس ازمایشگاه -پایگاه داده (16) استاد داده و استاد در این مورد بی انصافی کرده و نمره خیلی کمی داده , به احترام نمره ضایع شده یک لحظه سکوت (ناراحت)

پ ن جدید : درس ازمایشگاه-سیستم عامل (10) استاد داده . ای استاد بی نصاف و نامرد چرا اینقده کم دادی ؟؟؟؟.برای نمره ضایع شده ام نیم ساعت سکوت(گریه)

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 23:50 توسط جوان ایرانی |


گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا

تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن

عکس یک خنجر ز پشت سر پی مولا کشید

گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم

راه عشق و عاشقی و مستی و نجوا کشید

گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش

عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن

در بیابان بلا ، تصویر یک سقا کشید

گفتمش از غربت و مظلومی و محنت بکش

فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم

گریه کرد ، آهی کشید و زینب کبری کشید

گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق

عکس مهدی را کشید و به چه بس زیبا کشید

گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین

گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 17:3 توسط جوان ایرانی |

سلام

خیلی سرتون و به درد نمیارم .راستش به وقت امتحاناتم کم مونده یعنی یک هفته و منم مطابق ترمهای قبل , از زمان شروع فرجه شروع به درس خوندن میکنم اونم از نوع بچه زرنگها یعنی از 7 صبح شروع تا 5 عصر . برای همین تا کمی استراحت کنم و شام بخورم و..... میشه اخر شب و برای اینکه فردا صبحش زود بیدار بشم باید زود بخوابم برای همین وقتی زیادی نمی مونه از اینکه دیر به دیر به وبهای زیباتون سر میزنم شرمنده

راستش داستان استاد کارگر هنوز تموم نشده یعنی یه قسمت اخر مونده اونم روز امتحان !!! امیدوارم بعد امتحان بیام و داستان و به خوبی تموم کنم وگرنه به بدی و ... تموم میشه

برام دعا کنین یعنی برای کل دانشجویان و دانش اموزانی که زمان امتحاناتشون هست و سرگرم امتحانات هستن دعا کنین .

در ضمن حال مادر یکی از دوستان وبی که احتمالا بشناسینش جناب شیخی (معلم تنها) کمی خوب نیست امیدوارم در میان دعاهایتان ایشان را هم دعا کنین .

تا بعد یا علی ....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 22:41 توسط جوان ایرانی |

سلام دوباره بعد دو هفته به دوستان عزیز و گرامی ام

ازاینکه به یادم بودید سپاس و تشکر

امروز صبح به شهر و دیار خودمون برگشتیم با کلی تجربه و امید .به یاد همه دوستان بودم و برای همه دوستان وب  دعا کردم انشا الله خداوند دعاهامو رو قبول کند.فعلا همین نوشته باشد تا بعد که کلی حرف و ... دارم که بنویسم . تا نوشته بعدی حق یارتون

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 21:6 توسط جوان ایرانی |

در بند هواییم، یا ضامن آهو!
در فتنه رهاییم، یا ضامن آهو!
بی تاب و شکیبیم، تنها و غریبیم
بی سقف و سراییم، یا ضامن آهو!
عریانی پاییز، خاموشی پرهیز
بی برگ و نواییم، یا ضامن آهو!
سرگشته‌تر از عمر، برگشته‌تر از بخت
جویای وفاییم، یا ضامن آهو!
آلوده‌ی بدنام، فرسوده‌ی ایام
با خود به جفاییم، یا ضامن آهو!
آلوده مبادا، فرسوده مبادا
این گونه که ماییم، یا ضامن آهو!
پوچیم و کم از هیچ، هیچیم و کم از پوچ
جز نام نشاییم، یا ضامن آهو!
بی رد و نشانیم، از دیده نهانیم
امواج صداییم، یا ضامن آهو!
صید شب و روزیم، پابند هنوزیم
در چنگ فناییم، یا ضامن آهو!
چندی است به تشویش، با چیستی خویش
در چون و چراییم، یا ضامن آهو!
با دامنی اندوه، خاموش‌تر از کوه
فریاد رساییم، یا ضامن آهو

××××××××××

اگر خدا بخواد شنبه راهی مشهد مقدس هستیم و انشا الله عاشورا و تاسوعا رو در محضر امام رضا علیه السلام  خواهیم بود . مطمئینا به یاد همه دوستان خواهم بود و برای همه دوستان دعا خواهم کرد و نایب الزیاره همه دوستان هستم .... اگر زنده بودم باز هم سلام عرض خواهم کرد ... در ضمن حلالم کنید

خداحافظ تا دو هفته اینده

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 1:7 توسط جوان ایرانی |